loading...

رمان

قتل عام شب پارت اول این رمان در دسترس‌ شما عزیزان است امیدوارم بخونید و لذت ببرید..برای ادامه این رمان منو همراهی کنید.. تشکر فراوان.

بازدید : 28
دوشنبه 12 آذر 1403 زمان : 11:25

قتل عام شب..

نویسنده=آیهان میهراد

پارت اول=

◉━━━━━───────

↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆

حالا 2ساله زندانم، دیگه بهش عادت کردم.. قبلا هم چندبار تا پای طناب دار رفتم و برگشتم.. من خیلی آدم کشتم.. عذاب دادم. میشه گفت.. با این کار روحم ارضا میشه.. بهترین رفیقم و هم دستم آتیلا هست.. اسمم آتش هست.

یک نفر دیگه هم تو سلولمون هست اسمش سپهره.. موهاش مشکیه و تا بالای بینیش میاد.. همش خودشه و کاری با ما نداره هر وقت تو چشماش خیره میشم زود سرشو کج میکنه و وقتی باهام حرف میزنه سرشو پایین میگیره.. از کارش سردر نمیارم. تو این زندون همه ازم حساب میبرن.. چون میدونن اگر با من درگیر بشن چه شری براشون درست میکنم!

رو تختم نشسته بودم که آتیلا اومد کنارم و دستشو دور گردنم حلقه کرد..

آتیلا=هی چیه پسر؟ چرا تو خودتی؟. آتش موهای سرخش که حالا کمی بلندتر شده بودنو به عقب هدایت کرد..=حوصلم پوکید حالا 2سال تو این سوراخ موش.

آتیلا وزنشو روی آتش انداخت.. =منم مث تو! اینقد دلم برا آتوسا تنگ شده!.مامان و بابام تو آتیش سوزی مردن من و اون دوتایی زندگی میکردیم که حالا... اون تنهاست.. آتش=صد بار داستانتو شنیدم من خودم بزرگت کردم منم مامان و بابام مردن حالا تو همون یک خواهرم داری من که همونو ندارم چکار کنم؟ آتیلا=منو که داری؟ تا وقتی منو داری داداش میخای چکار؟ آتش=دیونه!

(وهردوشون خندیدن) پارت یک

امیدوارم از پارت اول رمان لذت برده باشید..

قتل عام شب..

نویسنده=آیهان میهراد

پارت اول=

◉━━━━━───────

↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆

حالا 2ساله زندانم، دیگه بهش عادت کردم.. قبلا هم چندبار تا پای طناب دار رفتم و برگشتم.. من خیلی آدم کشتم.. عذاب دادم. میشه گفت.. با این کار روحم ارضا میشه.. بهترین رفیقم و هم دستم آتیلا هست.. اسمم آتش هست.

یک نفر دیگه هم تو سلولمون هست اسمش سپهره.. موهاش مشکیه و تا بالای بینیش میاد.. همش خودشه و کاری با ما نداره هر وقت تو چشماش خیره میشم زود سرشو کج میکنه و وقتی باهام حرف میزنه سرشو پایین میگیره.. از کارش سردر نمیارم. تو این زندون همه ازم حساب میبرن.. چون میدونن اگر با من درگیر بشن چه شری براشون درست میکنم!

رو تختم نشسته بودم که آتیلا اومد کنارم و دستشو دور گردنم حلقه کرد..

آتیلا=هی چیه پسر؟ چرا تو خودتی؟. آتش موهای سرخش که حالا کمی بلندتر شده بودنو به عقب هدایت کرد..=حوصلم پوکید حالا 2سال تو این سوراخ موش.

آتیلا وزنشو روی آتش انداخت.. =منم مث تو! اینقد دلم برا آتوسا تنگ شده!.مامان و بابام تو آتیش سوزی مردن من و اون دوتایی زندگی میکردیم که حالا... اون تنهاست.. آتش=صد بار داستانتو شنیدم من خودم بزرگت کردم منم مامان و بابام مردن حالا تو همون یک خواهرم داری من که همونو ندارم چکار کنم؟ آتیلا=منو که داری؟ تا وقتی منو داری داداش میخای چکار؟ آتش=دیونه!

(وهردوشون خندیدن) پارت یک

امیدوارم از پارت اول رمان لذت برده باشید..

نظرات این مطلب

تعداد صفحات : 1

درباره ما
موضوعات
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • آرشیو
    نظرسنجی
    آیهان هستم..از موضوع لذت میبرید؟..مننویسنده رمان هستم و قراره با همراهی شما عزیزان رمان هامو به نمایش بزارم..تشکر فراوان..





    خبر نامه


    معرفی وبلاگ به یک دوست


    ایمیل شما :

    ایمیل دوست شما :



    <
    پیوندهای روزانه
    آمار سایت
  • کل مطالب : 12
  • کل نظرات : 0
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 1
  • بازدید امروز : 37
  • بازدید کننده امروز : 0
  • باردید دیروز : 10
  • بازدید کننده دیروز : 0
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 0
  • بازدید هفته : 50
  • بازدید ماه : 50
  • بازدید سال : 59
  • بازدید کلی : 386
  • کدهای اختصاصی